یادداشت های یک عاشق کامپیوتری

اول صبحه ساعت 6:30

از خوابخواب پاشدم دوس داشتم موبایلمو لهش کنم که اینقدر سروصدا میکنه

پاشدم یه دوش گرفتم کارامو انجام دادم

ساعت شد 7:45

یه مقدار دور خودم تاب خوردم شد ٧:50

 


اومدم پیش تختخواب دیدم عشق پاکو معصومم تو یه خوابه نازه نمیخواستم بیدارش کنم اما دلم نیومدماچ نبوسمشو از خونه بزنم بیروننیشخندپتو رو از روش زدم کنارو بوسیدمش اون منو گرفت تو  بغلشو منو بوسیدماچ قلب

اگه بدونی چه انرژی گرفتم اول صبح سرحال تر از همیشه پاشدم که برم سر کار

تو راه یه سر رفتم خونه بابامینا اون موقع تپلم بهم زنگ زد

 (الهی تیکه تیکه بشم براش)

که حالم گرفته شد آخه یه مقدار ناراحت بود الانم خیلی غصه دارم

راستی اینو یادم رفت که بگم همهکسم دیروز یه پلی استیشن برام گرفت

اینقدر خوشحال شدم داشتم بال درمیووردم

بعدش نشستیم دوتایی با هم بازی کردیمخیلی حال داد

خلاصه میخوام بگم که دیونه وار دوست دارم همه کس میمیرم برات خیلی خلی زیاد دوست دارم مهروبونم

اگه تو سر راهمن قرار نمیگیرفتی من تا حالا مرده بودم عشق پاکو معصومم

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٥ تیر ،۱۳۸٩ساعت ۸:٥۸ ‎ق.ظ توسط آرشام نظرات ()


Design By : Pars Skin